مفاسد بی حجابی يا بدحجابی

يكی از آنها عاشق همسر پهلوان شد و بفكر افتاد با او ازدواج كند. برای رسيدن به هدف نقشه هايی پيش خود طرح ريزی كرد و سرانجام با همسر پهلوان بطور پنهان و دور از چشم شوهرش خلوت و ملاقات كرد و نقشه خود را باين وجه عملی ساخت.
از وی پرسيد: شوهر شما چقدر مهر بشما داده، زن گفت: بيست هزار تومان. مثلاً، مرد گفت: ولی من حاضرم چند برابر اين مبلغ را بشما بدهم، زيرا ارزش شما بيش از اين مقدار است. حقيقتا شوهر شما با اين مهر بشما ظلم و ستم نموده، سپس پرسيد: بگو ببينم، شوهر شما چه شغلی غير از ورزش دارد؟
زن گفت: كارمند يكی از وزارت خانه ها است. ناگهان مرد هوسران، آه مزوّرانه ای از دل كشيد و گفت: اين نيز ظلم در حق شما است، شما با اين زيبائی، همسر يك كارمند هستی نه نه شما بيش از اين ارزش داريد. همسر شما بايد مانند من باشد، من مهندس و تحصيل كرده دانشگاه هستم، و دكترا دارم و حاضرم با شما ازدواج كنم، بشرط اينكه شوهرت تو را طلاق دهد.
سرانجام او را فريب داد، و با او قرار گذاشت كه پس از مراجعت، از شوهرش طلاق بگيرد، و با وی ازدواج كند.
اين راز و نيازهای عاشقانه و مخفيانه و پنهان از چشم پهلوان ميهمان صورت گرفت، و او هيچگونه اطلاّعی از اين حوادث نداشت، و نمی دانست چه ميگذرد.
بالاخره مدّت ملاقات بپايان رسيد و شوهر و همسرش به شهر خود بازگشتند از آن پس شوهر با اخلاق و رفتار سوء همسرش روبرو شد، و پس از آنكه در گذشته خندان بود، و با او انس میگرفت و رنجهای او را از يادش میبرد، اكنون رفتارش بر عكس شده است.
مرد از اين كجروی زن به ستوه آمد، وكاسه صبرش لب ريز شد، و از وی علّت تحوّل اخلاقی او را جويا شد؟ زن گفت: بخاطر آنكه تو مرا فريب داده ای، تو به من ظلم كرده ای.. مرد با كمال تعجّب گفت: من! چگونه من ترا فريب داده ام! زن گفت: چون با مهر كمی با من ازدواج كرده ای و ارزش من بيشتر از اينها است، تو شايسته ازدواج با من نبودی و كسی هست كه با مهر شايسته حاضر است با من ازدواج كند، و من میخواهم الا ن از تو طلاق بگيرم.
شوهر بدبخت، كه انتظار شنيدن اين سخن را از همسرش نداشت، هوش از سرش پريد، و خود را در چنگال اين فاجعه بزرگ گرفتار ديد، فاجعه ای كه خودش بدست خودش روزی كه همسر بی حجابش را بهمراه خود به شهر ديگر برد بوجود آورد، اينك شوهر در صدد بر آمد كه او را از تصميمش منصرف كند، ولی سخنان او با شكست مواجه شد، و سرانجام از روی ناچاری او را طلاق داد، و زن طلاق نامه خود را گرفت و برای ازدواج با دوست خود راهی شهر ديگر شد.

